تبليغاتX
مهدی موعود

بين العولمة الغربية والعالمية المهدوية

السيد محمد الشوكي

بسم الله الرحمن الرحيم

والحمد لله رب العالمين والصلاة والسلام على الحبيب المصطفى محمد وعلى أهل بيته الطيبين الطاهرين.

تحتل قضية الإمام المهدي (عليه السلام) مكانا رفيعا في الدين الإسلامي الحنيف, وتمثل ركناً أساسياً في التخطيط الإلهي للبشرية. وقد وردت فيها الكثير من النصوص الإسلامية الشريفة, سواء في القران الكريم, أو في السنة المطهرة. والروايات في الإمام المهدي (عليه السلام) متواترة, صرح بتواترها الكثير من العلماء سنة وشيعة. وقد وعد الله تبارك وتعالى العالم بيوم يتحقق فيه العدل كله, في ظل دولة كريمة, وعلى يدي ولي من أولياء الله الصالحين, من ذرية خاتم المرسلين, هو الإمام المهدي صلوات الله عليه وعلى آبائه الطاهرين.

ولم تكن قضية المصلح الكبير, والمنجي العظيم, الذي يظهر فيملأ الأرض قسطاً وعدلًا, ويقيم المجتمع الصالح الذي ينعم بالسعادة التامة, وتعدم فيه كل دواعي البؤس والشقاء, لم تكن غائبة عن وعي الناس يوماً من الأيام. كما تحدثنا بذلك النصوص التاريخية المختلفة عند جميع الأمم والشعوب. ولكنها في عصرنا الحاضر أمست حاضرة بقوة أكثر وأكبر في وعي الناس, وفي واقعهم اليومي. وذلك للتحولات العالمية الكبيرة التي حدثت في العقود الأخيرة, والتي تبشر بقرب تحقق الأمل العالمي المنتظر.العالم تطور كثيراً على مستوى الوعي والواقع, وقطع أشواطا كبيرة في طريق التوحد والتقارب, وبات مهيأ أكثر مما سبق لتقبل فكرة الدولة العالمية الواحدة. وبالإضافة التي تهيئ الأرضية اللازمة لتحقق هذه الدولة تزايد شعور الناس بضرورة قيامها, واشتدت حاجتهم إلى قرب تحققها, لما يعيشه العالم الآن من ظروف عصيبة, نتجت من ابتعاد الناس عن قيم السماء, وعن تسلط القوى الكبرى على الشعوب الضعيفة, وتحكمها بمصيرها.

وقد ساهمت  العولمة بما أفرزته من تحولات كبرى في الصعيد العالمي, على مستوى الاقتصاد والسياسية وثقافة المعلومات بصياغة واقع عالمي جديد يختلف عما سبق تماماً. حيث أضحى العالم الآن قرية كونية واحدة, زالت من بينها الحدود والحواجز الجغرافية, وحتى الثقافية والقومية. وصار العالم شبيهاً بالعائلة الواحدة, وبرز الانتماء العالمي يظهر على السطح بعد الانتماء القومي والمحلي. ولأجل أن القضية المهدوية, والدولة العالمية تتأثر كثيراً بالواقع العالمي, والظروف الموضوعية التي تحيط بها, ارتأينا أن نقوم بدراسة هذه الظاهرة الكبيرة ( العولمة ), ومدى تأثيرها على قضية الإمام المهدي(عليه السلام).

وحاولنا في هذا البحث أن نتناول العولمة من حيث المفهوم الذي تمتلكة, والذي يؤثر تحديده  كثيراً على طبيعة الدراسة والنتائج المستخلصة منها. وأيضاً حاولنا أن نوضح البيئة الحضارية التي نشأت فيها ظاهرة العولمة, والظروف العالمية التي انطلقت في ظلّها. اعتبار أن كل مفهوم وحركة ينطلق في الواقع يحمل سمات الواقع الذي يتحرك فيه. ثم قمنا بإجراء مقابلة بين العولمة كفكرة غربية, والعالمية كفكرة إسلامية, وحاولنا أن نحدد أبرز نقاط الاختلاف بينهما. وأخيرا سلطنا الضوء على الآثار التي يمكن أن يتركها تيار العولمة الجارف على العالمية المهدوية, أو الدولة العالمية للإمام المهدي(عليه السلام). ومن الله نستمد التوفيق.

+ نوشته شده توسط طه محمد زاده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385 و ساعت 1:25 |

+ نوشته شده توسط طه محمد زاده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385 و ساعت 0:57 |

 

زنان در حكومت امام زمان (عجل الله فرجه)

 

اشاره

با آفرينش زن برگ زرّينى به برگهاى زرّين عالم وجود افزوده شد. چرا كه زن مظهر جمال و جلال خداوند بود كه بايد شناخته مى شد. اين نور الهى از آغاز آفرينش تا كنون دورانهاى تلخ و شيرينى سپرى كرده است. گاه همراه با حركت انبياى الهى گام در گام پيامبران خدا گذارده و دوشادوش مردان صالح، از پيامبر زمان خود حمايت كرده است؛ همانند آسيه همسر فرعون كه نخست در حفظ موسى، پيامبر خدا، ايفاى نقش كرده و سرانجام با كشف راز او، به بدترين شكنجه ها گرفتار گرديده است و در هيچ حال دست از دين خدا و پيامبرش برنداشت. همچنين ماشطه كه حاضر مى شود خود و فرزندانش در آتش بسوزند امّا لحظه اى از ايمان به خدا دورى نكند. هاجر همسر ابراهيم به تنهايى در بدترين شرايط اقليمى با كودك نوزادش در كنار خانه خدا زندگى مى كند و فرمان خدا را گردن مى نهد.

زنان اولين كسانى اند كه افتخار آموزگارى بشر را به عهده گرفته اند و دامانشان كانون شكل گيرى تمام فضيلت ها است. زيرا با عطوفت و صبر در برابر تربيت فرزند بهترين و سازنده ترين نقش تربيتى را بر عهده دارند. زن است كه مرد را از دامهاى شيطانى و از منجلاب فساد و بدبختى نجات داده، به اوج قله كمال انسانى و خوشبختى مى رساند. در قرآن كريم در موارد بسيارى از اين گوهر تابناك ياد شده است. سوره اى در قرآن به نام زنان (نساء) و سوره اى به نام يك زن (مريم) است. در برخى از سوره هاى ديگر نيز ماجراهاى زنان مؤمن و فداكار ذكر شده و در سوره تحريم از الگو بودن دو زن چنين ياد شده است: «و ضرب الله مثلاً للذين آمنوا امرأة فرعون اذ قالت رب ابن لى عندك بيتاً فى الجنة و نجنى من فرعون و عمله و نجنى من القوم الظالمين»[1].

و خداوند براى مؤمنان، به همسر فرعون مثل زده است، در آن هنگام كه گفت: پروردگارا، خانه اى براى من نزد خود در بهشت بساز و مرا از فرعون و كار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهايى بخش.

تعبيرهاى قرآن درباره مريم هر فرد را به شگفتى وا مى دارد. آيا اين تكريم هاى بسيار زيبا از اين پاسداران حريم عفت و اخلاق نشان دهنده عظمت روحى و مقام والاى آنها نيست! آيا زنها نبودند كه در صدر اسلام، در جنگ صفين و در حادثه خونين كربلا حماسه آفريدند!

امروز شما بانوان همانند بسيارى از مردم به آينده مى انديشيد؛ به يك انقلاب جهانى و يك حكومت موعود، كه چگونه در برابر قدرتهاى بزرگ غلبه پيدا مى كند! آيا برنامه هاى او چيست؟ چه كسانى با او همكارى مى كنند و زنان در آن زمان چه نقشى دارند؟ دشمنانش چه كسانى اند و راز و رمز موفقيتش در گرو چيست؟

ما در اين نوشتار كوتاه نقش زنان در ايام ظهور امام زمان (عجل الله فرجه) را مورد بررسى قرار مى دهيم.

در گذر تاريخ

رفتار غير انسانى مردم جاهليت پيش از اسلام با زنان و دختران چيزى نيست كه بر كسى پوشيده باشد. در آن روزگار زن يك كالاى بى ارزش شناخته و در بازار برده فروشان عرضه مى شد. دختران به بدترين شيوه، زنده به گور مى شدند و زنان در شديدترين قيد و بندها بدترين روزها را سپرى مى كردند و از خود هيچ اراده و اختيارى، حتى حق زندگى شرافتمندانه، نداشتند و روزنه هاى اميد به روى آنها بسته بود. در چنين عصرى پيامبر رحمت به دستور پروردگار بارقه اميد و چراغ زندگى در دلهاى مأيوس آن ستمديدگان روشن ساخت و پيوسته با گفتار و رفتار خود در زدودن افكار جاهليت و بازگرداندن شخصيت به زنان سعى وافر نمود.

مشاهده حمايت هاى قاطع و فداكارى ها و تلاش هاى پيگير زنان در تاريخ اسلام گواه تأثير گفتار و عملكرد پيامبر و معصومين (عليهم السلام) است.

بخشى از اين تلاش هاى خالصانه زنان در دوران پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) و على (عليه السلام) را مى توان در زندگى خديجه كبرى (عليها السلام) يافت. او اولين زن مسلمان بود كه ثروت انبوه خود را در راه اسلام مصرف كرد. نيز دخت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) بانوى عالم هستى، بهترين نقش را در حفظ اسلام ايفا كرد و سرانجام در راه دفاع از ولايت و امامت شهيد گشت.

بزرگان دين در كتابهاى خود بخشى را به معرفى و شرح حال زنان اختصاص داده اند. شيخ طوسى (رحمه الله) در كتاب رجال خود در پايان هر بخش بابى به نام «باب النساء» گرد آورده و در آن نام زنان روايت كننده از معصومين را برشمرده است، كه شمار آنان به شصت و دو نفر مى رسد. اين مقامى والاست كه بانويى افتخار يابد سخن معصومان را براى آيندگان نقل كند و به يادگار نهد و در هر زمان نامش به عظمت ياد شود.

افزون بر اين، در صدر اسلام عده زيادى از زنان به همراه پيامبر در صحنه نبرد شركت مى كردند و به مداواى مجروحان و سرپرستى بيماران مى پرداختند و در انتقال آب و حمل غذا و آشپزى و نگهدارى وسايل رزمندگان و تهيه دارو و رساندن مهمّات به رزمندگان، و تعمير تجهيزات آسيب ديده و انتقال مجروحان و شهدا، انجام وظيفه مى نمودند.

نام تنى چند از آن زنان مجاهد و فداكار به قرار زير است:

1 ـ نسيبه دختر كعب مازنيه

2 ـ ام عطيه

3 ـ ام ابيه

4 ـ ام ايمن

5 ـ حمنه دختر جحش

6 ـ ربيع دختر معوذ

7 ـ ام زياد

8 ـ ليلا غفاريه

9 ـ ام سليم

10 ـ معاذه غفاريه

11 ـ ام سنان اسلميه [2]

 

نقش زنان در دوران امام على (عليه السلام)

 

در دوره زندگى على (عليه السلام) نقش زنان مؤمن در حفظ اسلام چشمگير بود. آنها دفاع از پيشواى مسلمانان را يك وظيفه دينى مى دانستند و زمانى كه دشمنان على قرار گذاشتند تا وى را در نماز غافلگير كرده، به قتل برسانند، اسماء بنت عميس بى درنگ اين توطئه را به وسيله كنيز خود به امير مؤمنان گزارش كرد [3].

ام سلمه، همسر محترم پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) بارها از امام على (عليه السلام) دفاع نمود و سعى مى كرد از رفتن عايشه و طلحه و زبير براى آشوب جلوگيرى نمايد؛ اگرچه آنها به كار خود ادامه دادند. [4] مادر عبدالله بن عباس نيز يكى از همان زنان با تقوا است كه با فرستادن مردى از قبيله جهينه به نزد امير مؤمنان على (عليه السلام) خبر خروج طلحه و زبير را به سوى بصره گزارش كرده است [5].

در جنگ صفين عده اى از زنان مجاهد و فداكار با خطابه هاى آتشين خود در جمع رزمندگان، آنان را به جنگ تشويق مى كردند، به گونه اى كه معاويه از اين حركت سخت به خشم آمد. زيرا اين امر موجب تقويت روحيه ياران على (عليه السلام) و تضعيف نيروهاى دشمن شده بود. آگاهان تاريخ مى نويسند: برخى از زنان هوادار على (عليه السلام) از درون لشكر معاويه گزارش تهيه نموده، به هر وسيله ممكن آن را به على (عليه السلام) اطلاع مى دادند [6].

 

نقش زنان در دوران غيبت صغرى

 

در دوران سخت غيبت صغرى، در روزهايى كه شيعيان پس از دويست و شصت سال با يك آزمايش بزرگ رو به رو بودند و بايست با غيبت امام خو كنند، يك زن به عنوان مفزع و پناه معرفى مى شود و آن مادر بزرگوار امام حسن عسكرى (عليه السلام) است. در اين دوره، اگرچه امام هادى (عليه السلام) و امام حسن عسكرى (عليه السلام) زمينه غيبت را از پيش فراهم كرده بودند و شخصيتهاى مورد اعتمادى همانند عثمان بن سعيد عمرى و پسرش محمد بن عثمان را به عنوان وكيل معرفى كرده بودند، به دلايلى از موقعيت مادر امام حسن عسكرى (عليه السلام)، معروف به جده، استفاده شد و وى پناه شيعه معروف گرديد. از گفتگوى احمد بن ابراهيم با حكيمه دختر امام جواد (عليه السلام) برمى آيد كه پس از گذشت دو سال از رحلت امام حسن عسكرى (عليه السلام) همچنان بسيارى از كارها به دست مادر بزرگوار امام حسن عسكرى (عليه السلام) انجام مى شده است ولى در حقيقت از طرف حضرت حجة بن الحسن (عليه السلام) و به فرمان آن حضرت صورت گرفته است.

شيخ صدوق (رحمه الله) از احمد بن ابراهيم نقل كرده است كه در سال 262 بر حكيمه دختر امام جواد (عليه السلام) وارد شدم و از پس پرده با وى سخن گفتم و از او درباره اعتقادش به امامان پرسيدم. او همه آنها را يكايك شمرد و آنگاه حجة بن الحسن بن على را نيز نام برد …

از او پرسيدم: اين فرزند كجاست؟ گفت: در پس پرده غيب است. گفتم پس شيعه به چه كسى پناه ببرد؟ گفت: به جدّه، مادر امام حسن عسكرى (عليه السلام)، سپس افزود: اين دستور از سوى امام حسن عسكرى و به پيروى از امام حسين (عليه السلام) صورت گرفته است. زيرا امام حسين (عليه السلام) در ظاهر براى حفظ جان فرزندش امام سجاد، به خواهرش زينب كبرى (عليها السلام) وصيت كرد و در نتيجه تا مدتى هر آنچه از امام زين العابدين (عليه السلام) صادر مى شد به حضرت زينب (عليها السلام) نسبت داده مى شد تا امر پنهان باشد [7] و حساسيت ها نسبت به امام سجاد (عليه السلام) كمتر شود. اين امتياز براى جدّه باقى بود تا آنكه كسانى مانند عثمان بن سعيد و ديگر سفرا و نايبان خاص امام زمان (عجل الله فرجه) در بين شيعيان شناخته شدند و منزلت يافتند.

پس از شهادت امام عسكرى (عليه السلام) يك بانو، نظر دستگاه خلافت بنى عباس را نسبت به تعقيب امام زمان تغيير داد. نوشته اند پس از گزارش جعفر كذّاب، كه در خانه امام حسن عسكرى (عليه السلام) فرزند خردسالى از آن حضرت باقى مانده است، آنها به خانه امام هجوم بردند و پس از دستگيرى صيقل (يكى از كنيزان امام) فرزند خردسال را از او مطالبه كردند. او نخست انكار كرد و آنگاه براى اينكه موضوع براى آنها پوشيده ماند گفت من حامله هستم. از اين رو آن كنيز را به دست ابى الشوارب، قاضى وقت، سپردند تا از او مراقبت كند. در مدتى كه صيقل زير نظر قاضى نگهدارى مى شد دستگاه خلافت با مرگ عبيد بن خاقانى و شورش صاحب الزنج رو به رو شد و صيقل از وضيعت آشفته سود جست و فرار كرد [8].

 

نقش زنان در حكومت امام زمان (عجل الله فرجه)

 

حال سزاوار است بدانيم زنان در حكومت قائم آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) چه مى كنند، چه كسانى هستند، چند نفرند، از كجا مى آيند و چه مسؤوليتى بر عهده دارند. بر اساس برخى از روايات، حضور و نقش اين زنان از نظر زمان و موقعيت، چهارگونه است:

 

الف: حضور پنجاه زن در بين ياران امام

اولين گروه از زنانى كه به محضر امام زمان مى شتابند آنهايند كه در آن ايام مى زيسته اند و همانند ديگر ياران امام (عليه السلام) به هنگام ظهور در حرم امن الهى به خدمت امام (عليه السلام) مى رساند. در اين باره دو روايت وجود دارد:

روايت اول: امّ سلمه ضمن حديثى درباره علايم ظهور، از پيامبر روايت كرده است كه فرمود: «يعوذ عائذ من الحرم فيجتمع الناس اليه كالطير الواردة المتفرقة حتى يجتمع اليه ثلاث مأة و اربعة عشر رجلاً فيه نسوة فيظهر على كل جبار و ابن جبار …» [9].

يعنى: در آن هنگام پناهنده اى به حرم امن الهى پناه مى آورد و مردم همانند كبوترانى كه از چهار سمت به يك سو هجوم مى برند به سوى او جمع مى شوند تا اينكه در نزد آن حضرت سيصد و چهارده نفر گرد آمده كه برخى از آنان زن مى باشند كه بر هر جبار و جبار زاده اى پيروز مى شود [10].

روايت دوم: جابر بن يزيد جعفى، ضمن حديث مفصلى از امام باقر (عليه السلام) در بيان برخى نشانه هاى ظهور نقل كرده كه: «و يجيىء و الله ثلاث مأة و بضعة عشر رجلاً فيهم خمسون امرأة يجتمعون بمكة على غير ميعاد قزعاً كقزع الحزيف يتبع بعضهم و هى الآية التى قال الله اينما تكونوا يأت بكم الله جميعاً ان الله على كل شىء قدير …» [11].

به خدا سوگند، سيصد و سيزده نفر مى آيند كه پنجاه نفر از اين عده زن هستند كه بدون هيچ قرار قبلى در مكه كنار يكديگر جمع خواهند شد. اين است معناى آيه شريفه: هر جا باشيد خداوند همه شما را حاضر مى كند. زيرا او بر هر كارى توانا است.

 

پنجاه زن از سيصد و سيزده نفر!

 

نكته شگفت در اين دو روايت اين است كه مى فرمايد: سيصد و سيزده مرد گرد آيند كه پنجاه نفر ايشان زن هستند!

دوم آنكه: در روايتى كه نام ياران برشمرده شده است نام هيچ زنى وجود ندارد [12].

در پاسخ اين شبهه مى توان گفت: اين چند نفر در زمره همان سيصد و سيزده نفر هستند. زيرا اولاً امام (عليه السلام) مى فرمايد: «فيهم». يعنى در اين عده پنجاه زن مى باشد. دوم: شايد تعبير مردان بدين سبب باشد كه بيشتر اين افراد مرد هستند و اين كلمه از باب فزونى عدد مردان، چنين ذكر شده است.

سوم: اگر مقصود همراهى خارج از اين عده بود امام مى فرمود: «معهم»، نه اينكه بفرمايد «فيهم». زيرا اين سيصد و سيزده نفر مانند عدد اصحاب بدر برشمرده شده اند و همه ياران و فرماندهان عالى رتبه و از نظر مقام و قدرت در حد بسيار بالايى هستند كه برخى با ابر جا به جا مى شوند و اينها بدون شك با بقيه مردم آن زمان فرق بسيار دارند. بنابر اين اگر بگوييم آنها جزو همان سيصد و سيزده نفر هستند رتبه و موقعيت ويژه قائل شده و اگر در زمره ياران ديگر حضرت هستند از اعتبار كمترى برخوردارند.

 

ب: زنان آسمانى

دسته دوم چهارصد بانوى برگزيده هستند كه خداوند براى حكومت جهانى حضرت ولى عصر (عجل الله فرجه) در آسمان ذخيره كرده است و با ظهور آن حضرت به همراه حضرت عيسى (عليه السلام) به زمين مى آيند.

ابو هريره از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت كرده كه: «ينزل عيسى بن مريم على ثمان مأة رجل و اربع مائة امرأة خيار من على الارض و أصلح من مضى» [13].

عيسى بن مريم به همراه هشتصد مرد و چهارصد زن از بهترين و شايسته ترين افراد روى زمين فرود خواهد آمد.

در اينكه اين زنان از امتهاى پيشين هستند يا امت اسلامى زمان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و معصومين (عليه السلام) هستند يا از دورانهاى مختلف، و از چه زمان و به چه علت به آسمان برده شده اند و براى عهده دارى منصبى در حكومت حضرت مى آيند يا براى مسايل ديگر؟ اينها پرسش هايى است كه اين حديث از آن چيزى نمى گويد.

 

ج: رجعت زنان

سومين گروه از ياوران حضرت بقية الله (عجل الله فرجه) زنانى هستند كه خداوند به بركت ظهور امام زمان آنها را زنده خواهد كرد و بار ديگر به دنيا رجعت خواهند نمود. اين گروه دو دسته اند: برخى با نام و نشان از زنده شدنشان خبر داده شده و برخى ديگر فقط از آمدنشان سخن به ميان آمده است.

پيش از ادامه بحث، عقيده شيعه نسبت به رجعت را بررسى مى كنيم.

يكى از عقايد مسلـّم شيعه اين است كه همزمان با ظهور مهدى آل محمد (عجل الله فرجه) برخى از پيامبران مانند حضرت خاتم الانبياء و معصومين (عليهم السلام) همانند امير مؤمنان (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) و برخى از مؤمنان حقيقى و پيروان اهل بيت به اذن پروردگار زنده خواهند شد و بار ديگر به دنيا باز مى گردند. بازگشت اين عده نه تنها غير ممكن نيست بلكه از نظر قرآن كريم اين پديده امرى مسلـّم است كه آيات متعددى از آن سخن گفته است. در سوره بقره مى خوانيم:

آيا نديدى جمعيتى را كه از ترس مرگ از خانه هاى خود فرار كردند و آنان هزاران نفر بودند! خداوند به آنها گفت بميريد. سپس خدا آنها را زنده كرد و ماجراى زندگى دوباره آنها را درس عبرتى براى آيندگان قرار داد …» [14].

همچنين قرآن كريم در آيه اى ديگر مى فرمايد: يا همانند كسى كه از كنار يك آبادى (ويران شده) عبور كرد، در حالى كه ديوارهاى آن به روى سقفها فرو ريخته بود و (اجساد و استخوان هاى اهل آن در هر سو پراكنده بود. او با خود) گفت: چگونه خداوند آنها را پس از مرگ زنده مى كند! (در اين هنگام) خدا او را يكصد سال ميراند، سپس زنده كرد و به او گفت: چه قدر درنگ كردى؟ گفت: يك روز يا بخشى از يك روز. فرمود: نه بلكه يكصد سال درنگ كردى. نگاه كن به غذا و نوشيدنى خود (كه همراه داشتى و با گذشت سالها) هيچ گونه تغيير نيافته است؛ ولى به الاغ خود نگاه كن (كه چگونه از هم متلاشى شده است. اين زنده شدن تو پس از مرگ، هم براى اطمينان خاطر تو است و هم) براى اينكه تو را نشانه براى مردم قرار دهيم. اكنون به استخوان هاى مركب خود نگاه كن كه چگونه آنها را برداشته، به هم پيوند مى دهيم و گوشت بر آن مى رويانيم. هنگامى كه اين حقايق بر او آشكار شد، گفت: مى دانم خدا بر هر كارى توانا است [15].

سيد مرتضى علم الهدى در اين باره مى نويسد: علت اينكه شيعه عقيده دارد كه خداوند در موقع ظهور امام زمان (عجل الله فرجه) برخى از مردگان را زنده مى گرداند اين است كه به ثواب يارى امام زمان نايل شوند و دولت حق آل محمد را كه در انتظار آن بوده اند از نزديك شاهد باشند و تا انتقام عده اى از ظالمان را به چشم ببينند و از ظهور حق و اعتلاى كلمه توحيد لذت ببرند [16].

در منابع معتبر اسلامى نام سيزده زن ياد مى شود كه به هنگام ظهور قائم آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) زنده خواهند شد و در لشكر امام زمان به مداواى مجروحان جنگى و سرپرستى بيماران خواهند پرداخت.

طبرى در دلائل الامامة، از مفضل بن عمر نقل كرده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: همراه قائم (آل محمد صلى الله عليه وآله وسلم) سيزده زن خواهند بود. گفتم آنها را براى چه كارى مى خواهد؟ فرمود: به مداواى مجروحان پرداخته، سرپرستى بيماران را به عهده خواهند گرفت. عرض كردم: نام آنها را بفرماييد.

فرموده: قنواء، دختر رشيد هجرى، ام ايمن، حبابه والبيه، سميه، مادر عمار ياسر، زبيده امّ خالد احمسيّه، امّ سعيد حنفيه، صيانه ماشطه، امّ خالد جهنّيه [17].

صيانه ماشطه در زمان حضرت موسى مى زيسته است و مادر عمار ياسر در ابتداى بعثت به شهادت رسيد. حبابه در زمان على (عليه السلام) و قنواء در زمان امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) و بقيه در زمان هاى ديگر زندگى مى كرده اند.

اين گروه سيزده نفرى رجعت خواهند كرد و خداوند براى قدردانى از آنها، به بركت امام زمان آنها را زنده خواهد كرد.

در اين روايت امام صادق (عليه السلام) از آن سيزده زن فقط نام نه نفر را ياد مى كند. در كتاب خصايص فاطمى [18] به نام نسيبه، دختر كعب مازينه، و در كتاب منتخب البصائر به نام وتيره و أحبشيه اشاره شده است [19].

جز اين سه نفر، نام ديگرى به ميان نيامده است.

 

 

زنان سرافراز

اينك به اختصار به شرح حال برخى از زنان نامبرده اشاره مى كنيم:

 

1 ـ صيانه ماشطه

او يكى از همان سيزده بانويى است كه در دولت حضرت مهدى (عجل الله فرجه) زنده شده، به دنيا باز مى گردد. وى همسر حزقيل، پسر عموى فرعون، و شغلش آرايشگرى دختر فرعون بود. او همانند شوهرش به پيامبر زمان خود، حضرت موسى، ايمان آورده بود اما همچنان ايمان خود را پنهان مى كرد.

نوشته اند: روزى وى مشغول آرايش دختر فرعون بود كه شانه از دستش افتاد و بى اختيار نام خدا را بر زبان جارى ساخت. دختر فرعون گفت: آيا نام پدر مرا بر زبان آوردى؟ گفت: نه، بلكه نام كسى را بر زبان آوردم كه پدر تو را آفريده است. دختر فرعون ماجرا را نزد پدر بازگو كرد و فرعون صيانه را احضار كرد و گفت: مگر به خدايى من اعتراف ندارى؟ گفت: هرگز! من از خداى حقيقى دست نمى كشم و تو را پرستش نمى كنم.

فرعون دستور داد تا تنور مسى برافروزند و همه بچه هاى آن زن را در حضوش در آتش افكنند. چون نوبت به طفل شير خوارش رسيد صيانه مى خواست به ظاهر از دين برائت جويد كه كودك شير خوارش به زبان آمد و گفت: مادر صبر كن كه تو بر حق هستى! فرعونيان آن زن و بچه شير خوارش را در آتش افكنده، سوزاندند و خداوند در اثر صبر و تحمل آن زن در راه دين، او را در دولت مهدى زنده مى گرداند تا هم به آن حضرت خدمت كند و هم انتقام خود را از فرعونيان بگيرد.

 

2 ـ سميه، مادر عمار ياسر

وى هفتمين نفرى بود كه به اسلام گرويد و بدين سبب دشمن سخت به خشم آمد و بدترين شكنجه ها را بر او روا داشت [20].

او و شوهرش ياسر در دام ابو جهل گرفتار آمدند و او نخست آنها را اجبار كرد كه پيامبر خدا را دشنام دهند، اما آنها حاضر به چنين كارى نشدند. او نيز زره آهنى به سميه و ياسر پوشاند و آنها را در آفتاب سوزان نگه داشت. پيامبر كه گاه از كنارشان عبور مى كرد آنها را به صبر و مقاومت سفارش مى نمود و مى فرمود: «صبراً يا آل ياسر فان موعدكم الجنة»: اى خاندان ياسر، صبر پيشه سازيد كه وعده گاه شما بهشت است. سرانجام ابو جهل بر هر يك ضربتى وارد ساخت و ايشان را به شهادت رساند [21].

خداوند اين زن را به پاداش صبر و مجاهدتى كه در راه اعتلاى اسلام نشان داد و بدترين شكنجه را از دشمن خدا تحمل كرد، در ايام ظهور مهدى آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) زنده خواهد نمود تا تحقق وعده الهى را ببيند و در لشكر ولىّ خدا به ياوران آن حضرت خدمت كند.

3 ـ نسيبه، دختر كعب مازنيه

او معروف به امّ عماره و از زنان فداكار صدر اسلام است كه در برخى از جنگهاى پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) شركت جسته و مجروحان جنگى را مداوا كرده است. او در جنگ احد بهترين نقش را ايفا كرد. با ديدن صحنه فرار مسلمانان و تنها گذاشتن پيامبر به دفاع از جان شريف پيامبر پرداخت و در اين راه بدنش زخمهاى فراوان برداشت.

پيامبر عزيز اين فداكارى را ستود و به فرزندش عماره چنين فرمود: امروز مقام مادر تو از مردان جنگى والاتر است [22].

پس از فروكش كردن جنگ، نسيبه با سيزده زخم [23] سنگين به همراه ديگر مسلمانان به خانه برگشت و به استراحت پرداخت. با شنيدن فرمان پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) كه فقط مجروحان جنگ بايد به تعقيب دشمن بشتابند، نسيبه از جاى برخاست و آماده رفتن شد، اما به علت شدت خونريزى نتوانست شركت كند. همين كه پيامبر از تعقيب دشمن برگشت، پيش از آنكه به خانه برود، عبدالله بن كعب مازنى را براى احوالپرسى نسيبه و سلامتى وى به نزد او فرستاد و چون از سلامتى وى آگاه گشت شادمان موضوع را به پيامبر خبر داد [24].

نسيبه از كسانى است كه براى يارى امام مهدى (عجل الله فرجه) زنده خواهد شد [25].

4 ـ امّ ايمن

از زنان پرهيزكار و خدمتكار حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم) است. پيامبر به او مادر خطاب مى كرد و مى فرمود: «هذه بقية اهل بيتى» [26]: اين زن، باقى مانده اى از خاندان من است. وى همواره در كنار زنان مجاهد، در جبهه جنگ به مداواى مجروحان مى پرداخت [27].

امّ ايمن از شيفتگان خاندان امامت بود كه در ماجراى فدك، حضرت زهرا (سلام الله عليها) او را به عنوان شاهد معرفى كرد. وى پنج يا شش ماه پس از پيامبر از دنيا رفت [28].

خداوند به بركت مهدى آل محمد (عجل الله فرجه) به هنگام ظهور، او را زنده مى گرداند تا در لشكرگاه امام به خدمت گماشته شود.

 

5 ـ امّ خالد

در روايت دو بانو بدين نام مشهور شده اند: امّ خالد احمسيه و امّ خالد جهنّيه. شايد مقصود امّ خالد مقطوعة اليد (دست بريده) باشد كه يوسف بن عمر، پس از به شهادت رساندن زيد بن على بن الحسين در كوفه، دست او را به جرم شيعه بودن قطع كرد. در كتاب رجال كشّى درباره شخصيت و مقام اين زن فداكار از امام صادق (عليه السلام) مطلبى ذكر گرديده كه حايز اهميت است. ابو بصير گويد: در خدمت امام صادق (عليه السلام) نشسته بوديم كه امّ خالد مقطوعة اليد از راه رسيد. حضرت فرمود: اى ابا بصير، آيا ميل دارى كه كلام امّ خالد را بشنوى؟ من عرض كردم: آرى اى فرزند رسول خدا، با شنيدن آن شادمان مى گردم … در همان موقع امّ خالد به خدمت امام آمد و سخن گفت: ديدم وى در كمال فصاحت و بلاغت صحبت مى كند. سپس حضرت پيرامون موضوع ولايت و برائت از دشمنان با او سخن گفت [29].

6 ـ زبيده

مشخصات كاملى از او نقل نشده است. احتمال دارد زبيده زن هارون الرشيد باشد كه شيخ صدوق (رحمه الله) درباره اش گفته است: وى يكى از هواداران و پيروان اهل بيت (عليهم السلام) است. هنگامى كه هارون دانست از شيعيان است قسم خورد كه طلاقش دهد. زبيده كارهاى خدماتى بسيارى داشت كه يكى آبرسانى به عرفات است. همچنين نوشته اند وى يكصد كنيز داشت كه پيوسته مشغول حفظ قرآن بودند و هميشه از محل سكونت او صداى تلاوت قرآن شنيده شد. زبيده در سال 216 ق. رحلت كرد [30].

 

7 ـ حبّابه والبيّه

از زنان والا مقامى است كه دوره زندگى هشت امام معصوم را درك كرد و پيوسته مورد لطف و عنايت ايشان قرار داشت. در يك يا دو نوبت به وسيله امام زين العابدين و امام رضا (عليهما السلام) جوانى اش به او بازگردانده شد. اولين ملاقات وى با امير مؤمنان (عليه السلام) بود كه از آن حضرت دليلى بر امامت درخواست كرد. حضرت در حضور وى سنگى را برداشت و بر آن مهر خود را نقش كرد و اثر آن مهر در سنگ جاى گرفت و به او فرمود: پس از من هر كه توانست در اين سنگ چنين اثرى بر جاى بگذارد او امام است. از اين رو حبابه پس از شهادت هر امامى نزد امام ديگر مى رفت و آنان مهر خود را بر همان سنگ مى زدند و اثر آن نقش مى بست. نوبت كه به امام رضا (عليه السلام) رسيد حضرت نيز چنين كرد. حبابه نه ماه پس از رحلت امام رضا (عليه السلام) زنده بود و پس از آن بدرود حيات گفت [31].

روايت شده است كه وقتى حبابه به خدمت امام زين العابدين (عليه السلام) رسيد يكصد و سيزده سال از عمرش سپرى شده بود. حضرت با انگشت سبابه خود اشاره اى نمود و جوانى اش بازگشت [32].

همچنين نوشته اند: صورت حبابه از زيادى سجود سوخته و از عبادت همانند چوب خشكيده اى شده بود [33].

8 ـ قنواء

دختر رشيد هجرى، يكى از شيعيان و پيروان على (عليه السلام) و خود از ياران با وفاى حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) است [34]. وى دختر بزرگمردى است كه در راه محبت و دوستى امير مؤمنان (عليه السلام) به طرز دلخراشى به شهادت رسيد. از گفتار شيخ مفيد برمىآيد كه قنواء به هنگام ورود پدرش نزد عبيد الله بن زياد شاهد قطع دو دست و دو پاى پدر خود بوده و به كمك ديگران بدن نيمه جان پدر را از دار الاماره بيرون آورده و به خانه منتقل كرده است. روزى قنواء به پدرش گفت: پدر جان، چرا اين همه خود را به رنج و مشقت عبادت مى اندازى؟ پدر در جواب گفت: دخترم! پس از ما گروهى خواهند آمد كه بينش دينى و شدت ايمانشان از ما، كه اين همه خود را به زحمت عبادت انداخته ايم، بيشتر است [35].

د ـ بانوان منتظر

چهارمين گروه ياوران امام زمان، بانوان پرهيزكارى هستند كه پيش از ظهور بقية الله رحلت كرده اند. به ايشان گفته مى شود امام تو ظاهر گشته است، اگر مايلى مى توانى حضور داشته باشى. آنان نيز به اراده پروردگار زنده خواهند شد.

رجعت زنان مربوط به گروه خاصى نيست و هر بانويى خود را با خواسته ها و شرايط زندگى در حكومت مهدى آل محمد (عجل الله فرجه) تطبيق دهد ممكن است در آينده از رحمت خداوندى بهره مند گشته، براى يارى امام زنده شود. يكى از آن شرايط خواندن دعاى عهد است كه در فرد، نوعى آمادگى براى پذيرش حكومت آخرين ذخيره الهى ايجاد مى كند. به فرموده امام صادق (عليه السلام): هر كه چهل صبح دعاى عهد را بخواند از ياوران قائم ما باشد و اگر هم پيش از ظهور آن حضرت از دنيا برود خداوند او را از قبر بيرون آورد تا در خدمت آن حضرت باشد … [36]

انتظار فرج

 

يكى از شرايط حضور در حكومت بقية الله و توفيق ديدار با آن حضرت انتظار فرج است؛ يعنى آمادگى كامل براى پذيرش حكومت حق و آراستن به آنچه كه مهدى (عليه السلام) مى گويد و مى خواهد. انتظار فرج يعنى نفى هرگونه سلطه از بيگانگان و مبارزه با افكار انحرافى و فساد اخلاق و در يك كلام، انتظار فرج يعنى بيزارى از دشمنان خدا و پيامبر و معصومين (عليهم السلام).

بى سبب نيست كه انتظار از بهترين اعمال شمرده شده است، بلكه فرد منتظر دولت مهدى همانند كسى است كه در پيش روى رسول خدا شهيد گشته و در خون خود غلتيده است و اگر بر همان حالت انتظار از دنيا برود بسان كسى باشد كه در خيمه مهدى فاطمه (عليها السلام) مى باشد.

ابو بصير از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه آن حضرت روزى فرمود: آيا شما را خبر ندهم به چيزى كه خداوند عملى را بدون آن از بندگانش قبول نمى كند؟ گفتيم: آرى. فرمود: شهادت بر وحدانيت خدا و رسالت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و اقرار به آنچه كه خداوند فرموده، از دوستى ما و بيزارى از دشمنان و اطاعت و پيروى از ما. نيز داشتن ورع و پرهيزكارى و انتظار كشيدن براى قائم (عجل الله فرجه). آنگاه فرمود: به درستى كه براى ما دولتى است، خداوند آن را هر زمانى كه اراده كند برقرار مى سازد. سپس افزود: هر كس كه دوست دارد از ياران قائم ما باشد بايد در انتظار به سر برد و خود را به ورع و محاسن اخلاق بيارايد، و اگر در همان حال بميرد براى او اجرى همانند كسى است كه آن حضرت را درك كرده باشد [37].

آخرين سخن

بانوى محترم، خواهر مسلمان!

اگر مى خواهيد در زمره ياران امام زمان باشيد … اگر مى خواهيد يكى از آن پنجاه زن باشيد … اگر مى خواهيد يكى از آن چهارصد نفرى باشيد كه همراه عيسى از آسمان فرود مى آيند … اگر مى خواهيد به اراده پروردگار و براى ديدار گل روى مهدى فاطمه بار ديگر به دنيا بازگرديد … اگر مى خواهيد فرد مفيدى در حكومت مهدى (عجل الله فرجه) باشيد، بياييد از همين لحظه با قائم آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) پيمان ببنديد و رابطه خود را با او محكم كنيد و خود را با برنامه ها و خواسته هاى مهدى (عليه السلام) تطبيق دهيد. بدانيد كه امام زمان جز راه جدش پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و امير المؤمنين (عليه السلام) نمى رود.

به اميد حضور و ديدار او

فهرست منابع

1 ـ احتجاج طبرسى

2 ـ اسد الغابة

3 ـ اختصاص شيخ مفيد

4 ـ بيت الاحزان

5 ـ بحار الانوار

6 ـ تنقيح المقال

7 ـ جامع الرواة

8 ـ دلائل الامامة

9 ـتهذيب الكمال

10 ـ چشم اندازى از حكومت مهدى (عجل الله فرجه)

11 ـ الجمل، شيخ مفيد

12 ـ رجال شيخ طوسى

13 ـ رياحين الشريعة

14 ـ سفينة البحار

15 ـ الفصول المهمّة

16 ـ المسترشد، طبرى

17 ـ مجمع الزوائد

18 ـ معجم احاديث الامام المهدى (عجل الله فرجه)

19 ـ مغازى واقدى

20 ـ قاموس الرجال

21 ـ نقش زنان مسلمان در جنگ

22 ـ منتهى الآمال

23 ـ كمال الدين، شيخ صدوق

24 ـ الغيبة، شيخ طوسى


[1] سوره تحريم، آيه 11.

[2] رجوع شود به نقش زنان مسلمان در جنگ، از همين نويسنده.

[3] بيت الاحزان، شيخ عباس قمى، ص 132، المسترشد طبرسى، ص 451؛ احتجاج طبرسى، ج 1، ص 117.

[4] الجمل، شيخ مفيد، ص 124.

[5] الفصول المهمة، ص 51.

[6] در اين باره، ر.ك: نقش زنان مسلمان در جنگ.

[7] كمال الدين، ج 2، ص 507؛ الغيبة، شيخ طوسى، ص 138.

[8] همان، ص 476.

[9] مجمع الزوائد، ج 7، ص 315؛ معجم احاديث الامام المهدى، ج 1، ص 500.

[10] همان.

[11] بحار الانوار، ج 52، ص 223.

[12] دلائل الامامة، ص 314.

[13] معجم الامام المهدى، ج 1، ص 534؛ به نقل از فردوس الاخبار، ج 5، ص 515.

[14] سوره بقره، آيه 243.

[15] سوره بقره، آيه 259.

[16] سفينة البحار، ج 1، ص 511.

[17] دلائل الامامة، ص 260.

[18] رياحين الشريعة، ج 5، ص 41؛ به نقل از خصايص فاطميه.

[19] چشم اندازى از حكومت مهدى (عجل الله فرجه)، ص 74: به نقل از بيان الائمه، ج 3، ص 338.

[20] اسد الغابة، ج 5، ص 481.

[21] رياحين الشريعة، ج 4، ص 353.

[22] مغازى واقدى، ج 1، ص 273.

[23] مغازى واقدى، ج 2، ص 268.

[24] مغازى واقدى، ج 1، ص 270.

[25] رياحين الشريعة، ج 5، ص 41؛ به نقل از خصايص فاطمه.

[26] چشم اندازى از حكومت مهدى (عجل الله فرجه)، ص 76؛ تهذيب الكمال، ج 35، ص 329.

[27] نقش زنان مسلمان در جنگ، ص 20.

[28] قاموس الرجال، ج 10، ص 387.

[29] رياحين الشريعة، ج 3، ص 381؛ به نقل از تنقيح المقال مامقانى.

[30] تنقيح المقال، ج 3، ص 78.

[31] سفينة البحار، ج 1، ص 204.

[32] همان.

[33] همان.

[34] جامع الرواة، ج 2، ص 458؛ رجال شيخ طوسى، ص 341.

[35] اختصاص شيخ مفيد، ص 72ـ73.

[36] سفينة البحار، ج 2 ، ص 294.

[37] منتهى الآمال، ج 2، ص 486؛ به نقل از غيبة نعمانى.

http://www.imamalmahdi.com 

+ نوشته شده توسط طه محمد زاده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385 و ساعت 0:5 |

+ نوشته شده توسط طه محمد زاده در چهارشنبه سی ام فروردین 1385 و ساعت 23:37 |

انتشار جزوات تحریفی در همدان!

 

 به تازگی دو جزوه عجیب با هدف تخریب عقاید دینی و اسلامی مردم، در مساجد بین‌راهی و بعضی روستاهای استان همدان توزیع شده است.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، یکی از این دو جزوه به نام «الم ذلک الکتاب» و دیگری با موضوع سلمان فارسی و پیامبر اکرم(ص) به نگارش درآمده که بیشترین محور آنها، زیر سؤال بردن شخصیت پیامبر اکرم(ص) است...
بخشی از جزوه نخست، موعود مورد نظر را این چنین معرفی می‌کند:« او صادق حیدری، ساکن پاکل گراب از توابع شهرستان ایلام، متولد بغداد به سال 1337 می‌باشد، ولی در سال 1360 در روستای فند شهرستان گرمسار با دختری به نام زرین ازدواج و در سال 68 از طرف خداوند به عنوان پیامبر آخر الزمان و موعود جمله ادیان برگزیده شده است.»!

همچنین جزوه دوم که تحت‌ تأثیر افکار لائیک‌های ایرانی مقیم اروپا نوشته شده، در صدد است، نشان دهد که سلمان فارسی، عامل تعلیم پیامبر اکرم(ص) بوده است.

گفتنی است، این کتاب در بسیاری از مناطق با آگاهی و هوشیاری مردم جمع‌آوری شده و از بین رفته است.




+ نوشته شده توسط طه محمد زاده در چهارشنبه سی ام فروردین 1385 و ساعت 2:54 |

 ثانیه ها در تپش اند ، التهابی مهیج و شوقی شیرین در پیکر کوچکشان می جوشد . در گذر از لحظه ها کند می لغزند وشتاب همیشه را ندارند.
تعدادشان به عدد منتظران زمینی و آسمانی است ، هر کدام در سینه ای می تپند و شرار شوق را در فضا می افشانند.
گرمای جانبخشی است . از لحظه هبوط آدم تا همین لحظه ، همه در این انتظار جان داده اند. غرش غمگین ابرها و شتاب شورانگیز قطره ها در رسیدن به خاک ، گردش خستگی ناپذیر و بی تأمل افلاک ، ذره ذره عطرهایی که هر صبح، شور و شعف را به سینه ها می ریزند، ...

http://www.zohoortv.com/html/index.php

 

 

 

+ نوشته شده توسط طه محمد زاده در چهارشنبه سی ام فروردین 1385 و ساعت 2:49 |

احاديث نبوي از رسول اكرم (ص)

 

 

 

 

- قال رسول الله (ص): المهدي من ولدي، اسمه اسمي و كنيته كنيتي، أشبه الناس بي خلقاً و خلقاً، تكون له غيبه و حيره تضل فيه الامم، ثم يقبل كالشهاب الثاقب و يملاها عدلا و قسطا كما ملثت ظلما و جوراً. (بحارالانوار/ ج 51، ص 17، ح 13، به نقل از كمال الدين.)
پيامبر اكرم (ص) فرمودند: مهدي از فرزندان من است، نامش نام من (محمد) و كنيه اش كنيه من (ابوالقاسم) مي باشد، ‌در صورت و سيرت از همه كس به من شبيه تر است. براي او غيبتي است كه در آن مردم دچار حيرت مي گردند و بسياري از دسته ها و گروههاي مردم، گمراه ميشوند، آنگاه مانند ستاره تاباني از پرده غيبت بدر آيد و زمين را پر از عدل و داد كند آن چنان كه پر از ظلم و ستم شده باشد.

 

- قال رسول الله (ص): المهدي رجل من ولدي وجهه كالكوكب الدري. (بحارالانوار/ ج 51/ ص 80/ ح الثامن، به نقل از كشف الغمه)

پيامبر اكرم (ص) فرمودند: مهدي مردي از فرزندان من است كه رويش چون ستاره تابان مي باشد.

 

- قال رسول الله (ص): المهدي رجل من ولدي، لونه لون عربي و جسمه جسم اسرائيلي. علي خده الايمن خال... (بحارالانوار/ ج 51/ ص 80/ ح التاسع، به نقل از كشف الغمه)

پيغمبر اكرم (ص) فرمودند: مهدي مردي از فرزندان من است. رنگ پوست او، رنگ نژاد عرب و اندامش چون اندام فرزندان حضرت يعقوب (ع) (قوي و پي و بلند قامت) است و خالي بر گونه راست او مي باشد.

 

-عن ام سلمه، قالت: سمعت رسول الله (ص) يقول: المهدي من عترتي من ولد فاطمه. (بحارالانوار، ج 51، ص 75، ح 30، به نقل از غيبت شيخ طوسي)

- ام سلمه (همسر گرامي پيامبر) گفت: از رسول خدا (ص) شنيدم كه مي فرمود: مهدي از خاندان من و از فرزندان فاطمه است.

 

- قال رسول الله (ص): ابشركم بالمهدي يبعث في امتي علي اختلاف من الناس و زلازل، فيملا الارض عدلا و قسطا كما ملئت ظلما و جورا ...... (بحارالانوار، ج 51، ص 81، ح الثامن عشر، به نقلاز كشف الغمه))

- پيامبر اكرم (ص) فرمودند: مژده باد شما را به ظهور مهدي كه وقتي اوضاع جهان متزلزل مي شود و مردم با يكديگر به اختلاف مي پردازند، قيام مي كند و زمين را پر از عدل و داد مي نمايد،‌ همانگونه كه از ظلم و ستم پر شده است.

+ نوشته شده توسط طه محمد زاده در چهارشنبه سی ام فروردین 1385 و ساعت 2:44 |
بقيه الله
+ نوشته شده توسط طه محمد زاده در چهارشنبه سی ام فروردین 1385 و ساعت 2:35 |

ظهور را درياب...

در فرهنگ اسلامى »نيت« و قصد، ارزش و جايگاه خاصى دارد؛ تا آنجا كه رسول گرامى اسلام(ص) مى‏فرمايد: »نيت مؤمن از عملش برتر است«1 از اين رو كسى كه در دلش نيت انجام عمل خيرى را داشته باشد، از ثواب آن عمل بهره‏مند مى‏شود حتى اگر توفيق انجام آن عمل خير را نيابد2.
براساس همين در فرهنگ اسلامى، انتظار فرج و اميد تحقق دولت آل محمد(ص) چنان قدر و قيمتى دارد كه شايد كم‏تر عملى مى‏تواند به آن برسد. كسى كه صادقانه انتظار ظهور آقا و مولايش را مى‏كشد و از ته دل براى فرج آل محمد دعا مى‏كند؛ ثوابش برابر با كسى است كه ظهور را دريابد و با مولايش همراه شود.
در اين زمينه سخن بسيار است و احاديث فراوانى با مضامين مختلف وارد شده‏اند و ما در اين مجال شما را تنها به شنيدن يكى از اين احاديث مهمان مى‏كنيم.
امام صادق(ع) فرمود:
مَن قالَ بَعدَ صَلوةِ الفَجرِ وَ بَعدَ صَلوة الظُّهرِ: »أللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آل مُحَمَّدٍ و عَجِّل فَرَجَهُم« لَم يَمُت حَتّى يُدرِكَ القائِمَ.3
هر كس بعد از نماز صبح و نماز ظهر بگويد: »خداوندا! بر محمد و خاندان او درود فرست و در فرج ايشان تعجيل فرما« نميرد تا قائم[ع]
را دريابد.
اميدواريم كه اين حديث همواره به ياد ما باشد تا با عمل به آن، بعد از هر نماز ياد انتظار و اميد فرج در دل ما زنده شود و ان‏شاءاللَّه ظهور مولايمان را درك كنيم.






پى‏نوشت :


1 . »نيّةُ المؤمنِ خيرٌ مِن عَمَلِه«. الكافى، ج2، ص84، ح2.

2 . امام على(ع) مى‏فرمايد: »إحسانُ النيّةِ يُوجبُ المثَوَبِة«؛ نيت نيكو، موجب
پاداش است. غررالحكم، ح1265.

3 . الطوسى، محمدبن الحسن، مصباح المتهجّد، ص328.

+ نوشته شده توسط طه محمد زاده در چهارشنبه سی ام فروردین 1385 و ساعت 2:23 |
مسئله غیبت حضرت صاحب الامرعج

 

درقران کریم آیاتی وجوددارد که به مسئله مهدویت ونیز غیبت آن حضرت اشاره دارد .
ازجمله این آیات ،آیات 2و3 سوره مبارکه بقره می باشد آنجا که می فرماید:ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین* الذین یومنون بالغیب ویقیمون الصلاه وممارزقناهم ینفقون
این کتاب که هیچ شکی درآن نیست ،روشنگرراه پرهیزگاران است* آنانکه به غیب ایمان دارندونماز به پای می دارند واز آنچه روزیشان کردیم انفاق می کنند.
ابن بابویه گوید (جهت اختصاردربیان ازذکرراویان صرف نظرکردم) از امام صادق ع است که فرمودند:متقیان ،شیعیان علی ع هستندوغیب همان حجت غایب است 1
ونیز درآیه 155همان سوره می فرماید:ولنبلونکم بشی من الخوف والجوعونقص من الاموال والانفس والثورات وبشرالصابرین
والبته شمارا به چیزی از ترس وگرسنگی وکمبودی از اموال وجانهاوثمرات می آزماییم ومژده ده صبرکنندگان را
محمدبن ابراهیم نعمانی معروف به ابن اب زینب می گوید:از حضرت جعفربن محمد (امام صادق ) ع که فرمودند:همانا قبل از ظهورحضرت قائم ع علامتهایی هست که از سوی خداوند امتحان مومنین می باشد .پس آنست فرموده خدای عزوجل (آیه مذکور) همان است که فرموده والبته شما را می آزماییم یعنی مومنین رابه چیزی ازترس از پادشاهان فلان خاندان دراواخر سلطنتشان وگرسنگی به گرانی نرخهایشان وکمبودی از اموال فسادوتباهی تجارتهاوکمی سودآنها وجانهامرگی زودرس وثمرات کمی رشد گیاهان وکم شدن برکت میوه هاومده ده صبرکنندگان را درآن هنگام به خروج قائم ع . 2

http://mahdinews.persianblog.com/

+ نوشته شده توسط طه محمد زاده در چهارشنبه سی ام فروردین 1385 و ساعت 1:41 |

حضرت مولا اميرالمومنين فرمودند: بخدا اين روزی است که خداوند چشم آل رسول را به آن روشن گردانيده، غدير ثانی و روز سرور شيعيان است که دعا به استعجابت ميرسد، روز ندامت ظالم و هلاکت منافق است، روزی است که اصل و ريشه کل شر به درک واصل شد.

                                                                                 « بحارالانوار ج:۳۱ ص : ۱۲۷»

نهم ربيع الاول آمد، صبحی را آغاز می کنيم که مولا و آقايمان تاج پادشاهی امامت را بر سر نهادند. آقای که در پنج سالگی به امامت برگزيده شدند و از همان زمان به اذن خداوند غيبت را آغاز فرمودند. بيائيد با هم قدری با مولايمان درد دل کنيم.

اوخواهد آمد...

آقا جان،مولای من ديروز غروب جمعه به نيمه پنهان قرص خورشيد که نگاه ميکردم در تلالو نور زيبای اون دلم هوات کرده بود. بارها دعای فرج را زمزمه کردم و گفتم می ايی اما نيامدی، ندبه صبح جمعه را همگی با تضرع خوانديم، اين الحسن و اين الحسين....اين بقيه الله اعظم خدای من کجاست مولايمان؟ کجاست آن نور ديدگان زهرا و علی؟خدای من پس چرا نمی ايد؟ مگر نگفتند زمانی که دنيا را ظلم و جور فرا گرفت می ايی؟ اقا جان ديروز شهادت پدر بزرگوارت بود، ديروز اربعين هتک حرمت حرم پدر و جد بزرگوارت بود. چرا اينقدر صبر؟ مولای ما در جای جای دنيا می بينيم چه جنايتها که نميشود. هر روز خبر ميدهند عده ای از شيعيانت در کمال بی رحمی به شهادت رسيدند. نور ديدگان پيامبر ، مهدی جان تا کی بايد چشم انتظار بمانيم. مهدی جان دلمان خون است ، دلمان گرفته ، آفتاب امامت تو امروز تلالو گرفته، مهدی جان شيعيانت چشم انتظارند. بخدا ميزبانانی داری که روز و شب به درگاه خدا دعا ميکنند که بيايی. مهدی زهرا هر آدينه چشم انتظار آنيم که صدای تو در دنيا پيچيده شود:«انا مهدی .. انا بقيه الله » تا جان را نثارت کنيم. آقا و مولای ما از روزی که پيامبر اخرين ظهور فرمودند نويد امدنت را دادند ، اقا و مولای ما چقدر چشم انتظاری؟ ميدانم ميدانم در ميان امتت گناه افزونی يافته ميدانم در ميان اين قوم که خود را شيعه و رهرو تو ميدانيم معصيت زياد شده اما اقا و مولا به اين گناهان منگر . به طفل معصومی نگاه کن که در کنار بارگاه اقا حسين ع با بمبهای دشمنانت در خون خود غلطيدند. به اشک چشم مادران شهدا نگاه کن. به اه فرزند شهيدانی چون باکری ها ،همت ها، جهان اراها، صيادشيرازی ها، چمران و....و.... نگاه کن.به يتيمانی نگاه کن که هرگز روی زيبای پدر شهيدشان را نديدند. به لحظه های جمعه ای بنگر که همسر شهيدی بر سر تربت پاک او اشک می ريزد. مهدی جان اه دل پيرزن و پيرمردی نگاه کن که چهار فرزند را در راه دين تو قربانی کردند. آيا اين همه اشک و اه لياقت ديدن تو را ندارد؟ مهدی جان ميدانم ميدانم که دلت برای شيعيانت تنگ شده اما بيا که ديگر طاقتی نمانده. اللهم العجل لوليک الفرج مولانا صاحب الزمان. امين

+ نوشته شده توسط طه محمد زاده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385 و ساعت 1:45 |
+ نوشته شده توسط طه محمد زاده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385 و ساعت 1:36 |
 

توجه منبع سايت موعود:

 

پيشگوئيهاى نوسترآداموس و انقلاب <جهانى امام مهدى(عج)>

نويسنده :رسول نيمروزى

مقدمه
هنگامى كه پل ترنر Paul) (Turner تهيه كننده معروف استراليايى در طى برنامه‏اى ماهواره‏اى تحت عنوان: نوستر آداموس: مردى كه فردا را پيش‏بينى مى‏كند. خطر روزافزون ايران وانقلاب اسلامى ايران براى غرب و تمدن غربى مطرح كرد و در طى اين برنامه تمام آنچه را كه نوسترآداموس در بيش از 390 سال پيش از آن تاريخ »آگوست 1989م« پيشگوئى كرده بود منتسب به ايران كرد؛ هيچ سياستمدارى حرف وى را چندان جدى نگرفت؛ چرا كه موقعيت ايران در سال 1989، نه تنها به هيچ وجه مناسب نبود؛ بلكه به واسطه جنگ تحميلى و عواقب ناشى از آن و تحريمهاى شديد اقتصادى بسيار شكننده و حساس بود. ليكن پس از به واقعيت پيوستن واقعه يازدهم سپتامبر در آمريكا كه اتفاقاً در فيلم به صراحت به آن اشاره مى‏شود (وقوع دو انفجار مهيب و عظيم در New City) همگان شگفت‏زده و نگران شدند؛ به نحوى كه رئيس‏جمهور نه چندان باهوش آمريكا، پس از وقوع اين حادثه به تبعيت از نوسترآداموس، ايران را هم يكى از »محورهاى شرارت« در جهان معرفى كرد و از اين طريق بر وحشت و ترس عميق هيأت حاكمه آمريكا از ايران (پرشيا) صحّه گذاشت.
در اين مقاله سعى نگارنده بر آن نيست كه بر پيشگوئيهاى نوسترآداموس صحّه بگذارد يا از آن دفاع كند و يا به هر طريق ممكن آن را خزعبلاتى هذيان‏گونه جلوه دهد؛ بلكه حداكثر كوشش نگارنده بر آن است كه ديدگاه غرب و تمدن غربى نسبت به پيشگوئيهاى شگفت‏آور نوسترآداموس را مورد بررسى و مداقه قرار داده و اين پيشگوئيها را كه اغلب درباره ايران يا كشورهاى اسلامى بوده؛ مورد بررسى قرار دهد. البته بايستى در نظر گرفت كه بدون شناخت اين پيشگوى كبير نمى‏توان حساسيتهاى انسان غربى نسبت به انسان شرقى را شناخت؛ چرا كه اغلب سياستمداران و متفكران غربى عميقاً به ستاره‏شناسى، طالع‏بينى و آينده‏نگرى همراه با ادبيات رمزى (Occult) معتقدند و حتى نظريه‏پرداز معروف هاروارد؛ يعنى ساموئل هانتينگتون نيز تئورى برخورد تمدنها The clash of) (civilizations را از نوسترآداموس به عاريت گرفته است. پيشگويى نوسترآداموس درباره واقعه يازدهم سپتامبر و تأثير شگرفى كه بر نگرش و فرهنگ آمريكايى گذاشت مى‏تواند منجر به تحولى اساسى نسبت به ديدگاه غرب درباره انقلاب اسلامى ايران شود، همانكه نبايد به سادگى از كنار آن گذشت.
»... آسمان، در چهل و پنج درجه (مختصات جغرافيايى نيويورك؟!) خواهد سوخت، آتش به شهر جديد (New City)، نزديك مى‏شود.1
جالب‏ترين نكته در مورد پيشگوئيهاى نوسترآداموس آن است كه وى به ندرت نام كشورى را به صراحت و آشكارا ذكر مى‏كند، حال آنكه در مورد ايران (Parsia) به صراحت عنوان مى‏كند كه ايران، جهان را تسخير خواهد كرد. ايران از طريق آناتولى، فرانسه و ايتاليا را فتح خواهد كرد و بالاخره ايران باعث وقوع جنگ جهانى سوم خواهد شد.2 بنابراين، در گام نخست بايستى نوسترآداموس را بيشتر و بهتر بشناسيم و راز و رمز تأثيرگذارى وى بر تمدن غربى را از اين طريق دريابيم.
ميشل دونوسترادام Michel) (De Nostradame كه بيشتر با نام لاتين خود؛ يعنى نوسترآداموس (Nostr Adamus) شناخته شده است؛ در روز چهاردهم دسامبر سال 1503 م. در ناحيه سن رمى فرانسه متولد شد.
خانواده وى از شجره پزشكى يهودى و ايتاليايى الاصل بود. پدر بزرگ وى در شكل‏گيرى و تربيت نوسترآداموس نقش اساسى داشته و آموزه‏هاى اشراقى مكتب كاباليست‏ها را مستقيماً به وى تعليم داده است. نوسترآداموس در سن 22 سالگى از دانشگاه بسيار معتبر آن روزگار فرانسه؛ يعنى مون‏پليه در رشته پزشكى فارغ‏التحصيل شد و براى نجات بيماران از بيمارى مرگ سياه يا طاعون، بلافاصله مشغول به كار شد. شاوينى، پيرو و مفسر معروف نوسترآداموس مى‏نويسد كه وى سه سال تمام بر روى نخستين اشعار وحى‏آميز خود كه از آينده و رويدادهاى آن خبر مى‏آورد كاركرد و در سال 1555م. دفترى را - كه در بر گيرنده بيش از سيصد پيشگويى شعرگونه بود - به پسرش سزار هديه كرد. سپس در سالهاى بعد مجموعه كاملى از شعرواره‏هاى نوسترآداموس در 1000 قطعه؛ يعنى 10 سانتورى كه هر سانتورى مشتمل بر 100 قطعه بود، را منتشر شد. نوسترآداموس بر خلاف شايعات واهى و عبثى كه پيرامون شيطان‏پرستى و خداستيزى به وى نسبت داده‏اند، فردى عميقاً مؤمن و پاى‏بند به مذهب كاتوليك به بود و در نامه‏اى به پسرش صريحاً متذكر مى‏شود كه:
»... و از زمانى كه اراده ذات خداوند متعال بر اين قرار گرفته كه تو فقط در نور طبيعى و در اين نقطه زمين به دنيا بيايى... از آنجايى كه برايم ممكن نيست نوشته‏اى را به صورت رسمى و كامل برايت به ارث بگذارم؛ چون بر اثر بى‏عدالتى و گذشت زمان نابود خواهد شد...؛ چون كه همه چيز تحت اختيار و سلطه قادر متعال و خداوند يكتا قرار دارد.
در واقع او با اين عبارات، صريحاً اشاره به عدم اصالت ادبيات رمزى علم اخترشناسى و طالع‏بينى نموده است و همه اراده‏ها را موكول به خواست و اراده خداوند متعال مى‏نمايد.

بررسى پيشگوئيهاى نوسترآداموس درباره »جهانى شدن انقلاب اسلامى ايران«
»شاهزاده عرب، مريخ، خورشيد، ناهيد، شير، حكومت كليسا را از طريق دريا از پاى در خواهد آورد، از جانب ايران (پرشيا) بيش از يك ميليون پرهيزگار به بيزانس و مصر، به سوى شمال هجوم خواهند آورد.«3
»از كشور عربى خوشبخت (در منطقه غنى و ثروتمند اعراب) شخصى قدرتمند و مسلط بر شريعت [حضرت] محمد(ص) زاده خواهد شد، اسپانيا را به دردسر انداخته و بر گرانادا (غرناطه) مستولى مى‏شود. از طريق دريا بر مردم نيكوزيا ظفر خواهد يافت.«4
»مرد مشرقى از محل استقرار خويش خارج خواهد شد، براى ديدار فرانسه از كوه آپونين خواهد گذشت، از فراز آسمان، از برف‏ها، درياها و كوهها گذر خواهد كرد و همگان را با عصايش مضروب خواهد كرد...«5
ادبيات رمزآلود، واژه‏اى است كه به بهترين نحو مى‏تواند عمق معانى شعرواره‏هاى نوسترآداموس را بيان كند؛ چرا كه طبق نظر اغلب مفسران معروف نوسترآداموس؛ يعنى اريكاچيتهام، گى بوحك و ژان شارل دو فن برون، حداقل وقايع ذيل را مى‏توان بدون هيچ شك و ترديدى از ميان شعرواره‏هاى رمز آلود نوسترآداموس بر شمرد:
آتش‏سوزى بزرگ لندن در سال 1666م. اعدام چارلز اول، روى كارآمدن حكومت مذهبى كرامول در انگلستان، وقوع انقلاب فرانسه، انقلاب روسيه، رويارويى استالين و تروتسكى پس از مرگ لنين، اضمحلال رژيم شوروى، اعدام لويى شانزدهم و مارى آنتوانت، به قدرت رسيدن ناپلئون و انتخاب لقب امپراتور توسط وى، به قدرت رسيدن هيتلر و رژيم نازى، به قدرت رسيدن موسولينى در ايتاليا و ژنرال فرانكو در اسپانيا، ترور كندى، سقوط شاه ايران و وقوع انقلاب اسلامى در ايران، رهبرى امام خمينى(ره) از فرانسه - او دقيقاً عنوان مى‏كند كه رهبر ايران از فرانسه باعث سقوط شاه ايران مى‏شود - ، وقوع حادثه يازدهم سپتامبر و آتشى كه در برجهاى دوقلوى شهر جديد (نيويورك) ايجاد مى‏شود و بسيارى از حوادث تاريخى ديگر از سالهاى 1555 ميلادى به بعد كه حدوداً 450 سال را دربر مى‏گيرد.
دو محاصره،
در گرمايى سوزان، انجام مى‏گيرد.
آن مرد،
از فشار تشنگى،
به خاطر دو فنجان مملو از آب،
كشته مى‏شود.
دژ نظامى، مملو مى‏شود،
و يك آرمانگراى كهنسال [امام خمينى (ره)]
نشانه‏هاى نيرا (سرزمين ايران) را
به اهالى ژنو [سازمان ملل متحد]
نشان خواهد داد.«6
رهبر پاريس،
اسپانياى بزرگ را اشغال مى‏كند،
كشتيهاى جنگى
در برابر مسلمانان [محمدى‏ها] كه از پارتيا [ناحيه‏اى در ايران] و مديا [ناحيه‏اى در ايران] برخاسته‏اند، مى‏ايستند. آن مرد، سيكلاد [اروپا] را تاراج مى‏كند، و آنگاه انتظارى بزرگ در بندر يونان حكمفرما مى‏شود.
در مجموع نوسترآداموس به اين موضوع به صراحت اشاره مى‏كند كه ايران (پارت، نيرا، پرشيا، مديا) با كمك مسلمانان سراسر جهان، از جمله كشورهاى عربى و مخصوصاً سوريه، عربستان سعودى و ليبى حكومت مقتدرى را تشكيل مى‏دهند و پس از جنگى مذهبى كه هسته آن از لبنان شروع مى‏شود و عمدتاً بر عليه اسرائيل است، جهان را به تسخير خود درمى‏آورند و سپس جنگى جهانى و عظيم رخ خواهد داد و جهان نابود خواهد شد.7
در هنگامه دميدن خورشيد،
آتش بزرگ، ديده خواهد شد؛
صدا و روشنايى،
در امتداد شمال، ادامه خواهد يافت.
در ميانه كره خاك،
مرگ و آواى مرگ، شنيده خواهد شد؛
مرگ از درون سلاحها،
آتش و خشكسالى
آنان را به انتظار خواهند نشاند.
در خاتمه، اين سرزمين به واسطه جنگ جهانى سوم نابود و نامسكون خواهد شد.8
سرزمين مسكونى،
از سكنه خالى خواهد شد؛
براى به دست آوردن سرزمينها،
جدال و اختلاف شديدى درمى‏گيرد؛
قلمروها به مردانى سپرده خواهد شد؛
كه از غرور و سربلندى تهى خواهند بود.
سپس، براى برادران بزرگ،
نفاق و مرگ
پيش خواهد آمد.
و از چنين برمى‏آيد كه ايران، جهان را ابتدا از طريق حمله به تركيه (و مقدونيه) به تصرف خود درخواهد آورد:
شب در آسمان، مشعلى رو به خاموشى، ديده خواهد شد. در مركز رن، جنگ و خشكسالى به بار مى‏آيد، كمك خيلى دير مى‏رسد. پرشيا (ايران) حمله آورده و ماگدونيا و در جاى ديگر مى‏گويد: (مقدونيه) را به محاصره درمى‏آورد.9
تو اى فرانسه!
اگر،
از آبهاى ليگوريا گذر كنى؛
خود را،
در ميانه دريا و جزاير،
در محاصره خواهى يافت؛
و پيروان محمد،
در برابر تو خواهند ايستاد.
و همچنين
تو، اى درياى آدرياتيك!
استخوان خران و اسبان را
خواهى جويد.10
و باز مى‏گويد:
آن مرد،
با سلاحها و آتش درخشان،
در نزديكى درياى سياه،
از پرشيا براى تسخير ترابوزان
خواهد آمد.
فاروس و ميتيلن به لرزه در خواهد آمد؛
خورشيد،
درياى آدرياتيك را كه مملو از اجساد اعراب است؛
روشن خواهد كرد.11
و سپس نوسترآداموس، عواقب جنگ اتمى و نابودى تدريجى جهان به واسطه جنگ جهانى سوم را شرح مى‏دهد:
»كسوفى در پيش خواهد بود كه از زمان آفرينش گيتى تا زمان مرگ و مصائب حضرت مسيح و از آن زمان تا به امروز هرگز رخ نداده است و جهان چنين ظلمتى به خود نديده است...«12
كه در اين مورد آيات مربوط به قيامت در سوره قيامت به ذهن انسان تداعى مى‏شود:
فإذا برق البصر و خسف القمر و جمع الشمس و القمر يقول الإنسان يومئذ أين المفرّ.
هنگامى كه بينايى خيره مى‏گردد، و ماه فرو مى‏رود، و خورشيد و ماه گرد هم آيند، آن روز انسان مى‏گويد: به كجا فرار كنم؟
»مرد والامقامى از تبار عرب به زودى پيش خواهد تاخت. از سوى اهالى بيزانس به او خيانت خواهد شد. از شهر قديمى رودس به پيشواز او خواهند آمد، از جانب هانگرى [مجارستان] متحمل آزار بسيار خواهد شد.«13
»در حوالى درياى آدرياتيك بر اثر توفانى عظيم، كشتى غرق مى‏شود و زمين به لرزه درآيد و به سوى آسمان پرتاب مى‏شود و دوباره فرو مى‏افتد؛ در مصر جنبش پيروان محمد افزايش مى‏يابد و پيكى به (آن سوى مرزها) فرستاده مى‏شود تا خبر را اعلان كند.«
»... شهرها آلوده و كثيف گشته، باعث اعتراض و شرمسارى زيادى خواهد شد، و تاريكى و جهل فقط با درخشش نور از بين مى‏رود و با تغييراتى حكومت جهل و ظلمت پايان خواهد يافت...«
رهبرى اصلى مشرق زمين با شورشهاى زيادى روبرو خواهد شد، كه اكثراً از طرف شمالى‏ها و غربى‏هاى مغلوب شده است، كه عده‏اى كشته و برخى مورد آزار قرار گرفته‏اند و بقيه در حال گريزند و فرزندانشان كه از زنان متعددى هستند، زندانى شده‏اند.14
م.پ. ادوارد در كتاب خود در باب پيشگوئيهاى نوسترآداموس نقل مى‏كند كه سانتورى هشتم، قطعه 6 مربوط به وقوع جنگ جهانى سوم است:
»... جنگ و خونريزى براى مرتبه سوم حتمى است؛ آتش به حدى است كه درياها به جوش مى‏آيد و از دولت‏ها فقط دو دولت و از جهان فقط نيمى باقى مى‏ماند...«15
شاهزاده ليبيايى [كه نماينده حكومت ايران است] در غرب به قدرت خواهد رسيد، يك فرانسوى از اعراب به شدت مكدر خواهد شد، دانشمند اديب [ادبا] خود را با اوضاع وفق خواهند داد، زبان عرب بر فرانسه پيشى مى‏گيرد...«16
در نزديكى سوربن جهت حمله به مجارستان
قهرمانى از اهالى برودها [سياه‏پوستان] به آنان هشدار خواهد داد.
رهبر بيزانس، سالون از اسلاوينا،
آنان را به شريعت محمد[(ص)] در خواهد آورد.
همچنين نوسترآداموس در چنين مى‏سرايد كه:
»امپراتورى مقدس به آلمان خواهد آمد؛
پيروان اسماعيل جايگاه بى‏مانع خواهند يافت.
آدمهاى نادان همچنان خواستار كارمانى [شريعت كهنه] هستند. تمامى حمايت كنندگان [محمد»ص«] سراسر گيتى را خواهند پوشاند.«17
بنابراين، نوسترآداموس در اغلب سانتورى‏ها از جمله سانتورى 5 نسبت به فتح جهان به وسيله شريعت حضرت محمد(ص) به غرب و تمدن غربى هشدار مى‏دهد و به جهانيان اعلام مى‏كند كه روزى مسلمانان به رهبرى ايران و تمدن ايرانى بر جهان مسلط خواهند شد كه اين بى‏شك در پيوند با گسترش و جهانى شدن انقلاب اسلامى ايران است.



 

+ نوشته شده توسط طه محمد زاده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 و ساعت 23:56 |
    اللهم ارزقنا توفيق الطاعة و بعد المعصية و صدق النية

و عرفان الحرمة و اكرمنا بالهدى و الاستقامة

آمين رب العالمين.

اللهم انا  نرغب اليك  في دولة كرِيمة تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله   پروردگارا  !  ما را آرزوي آستان قرب تو در دولت كريمان يارست  همان كه اسلام و يارانش را شوكت بخشد هو دوروئي و اهلش را   ذلت

+ نوشته شده توسط طه محمد زاده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 و ساعت 2:42 |

+ نوشته شده توسط طه محمد زاده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 و ساعت 2:41 |

كجايي؟؟

 

روزی به قصد دانستن جای تو                          

                        از همه پرسيدم:

                                                كجاست؟

 زمين گفت: من هم منتظرم،

                  هر چه مي گردم  نمي يابم.

 آسمان گفت:چشمان من چنان بر زمين دوخته است،

                                      تا اگر آمد چكه چكه بسرايمش.

 دريا گفت: هر روز به چشمان آسمان خيره ام،

                       تا اگر آمد موج موج خبر آمدنش فرياد كنم.

 درخت گفت: قد مي كشم

                             تا اگر آمد،

                                    برگ برگ راه آمدنش مهيا سازم.

 و من به خود گفتم:

       كجاست؟ همه منتظرند،

              پس من هم مي نويسم تا اگر آمد،

+ نوشته شده توسط طه محمد زاده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 و ساعت 2:37 |

    غم تنــهايى‏

 

اى  پــادشه  خـوبان  داد ا ز  غم تنــهايى‏                                                                  دل بى  تو  به جان آمد وقت است كه  باز آيى‏  

 

دايـم  گـل  اين  بستـان  شـاداب  نمى‏مـاند                                                      

    دريـاب  ضـعـيـفـان  را  در  وقـت  تـوانــايـى‏  

 

مشـتاقى و مهجورى دور از تو چنانم كرد                                                      

 كز  دسـت  بخواهـد  شد  پـايـاب  شـكـيـبايى‏  

 

اى  درد  تو ام  درمان  در  بستر  نـاكامى                                                  ‏   

     و  اى  ياد  توام  مونس  در  گوشه  تنهايى‏  

 

در   دايره   قسمت   ما  نقطه  تـسـليـمـيم‏                                                    

   لطف آن‏چه تو انديشى حكم آن‏چه تو فرمايى‏  

 

فكر خود و راى خود در عالم رندى نيست                                                                    
كفر است در اين مذهب خودبينى و خودرايى‏  

 

حافظ شب هجران شد بوى خوش وصل آمد                                                      
شاد يـت  مبــارك  باد  اى  عاشق  شـيـدايـى‏  

 

                                                              حافظ شيرازي

+ نوشته شده توسط طه محمد زاده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 و ساعت 2:35 |

 زراره از امام صادق (ع) نقل كرده است كه حضرت فرمودند: چون زمان غيبت را درك كردي همواره اين دعا را بخوان:

 اللهم عرفني نفسك فانك ان لم تعرفني نفسك لم اعرف نبيك اللهم عرفني رسولك فانك ان لم تعرفني رسولك لم اعرف حجتك اللهم عرفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني.

(بحارالانوار. ج 52، ص 147-146، ح70 ، به نقل از اصول كافي و كمال الدين)

+ نوشته شده توسط طه محمد زاده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 و ساعت 2:28 |

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

+ نوشته شده توسط طه محمد زاده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 و ساعت 2:26 |

خلفاى عبّاسى بنابر عادت معمول خويش، هر گاه فرصتى براى كشتن ‏اولياء اللَّه مى‏يافتند، فوراً آنها را به زهر از پاى در مى‏آوردند. معتصم نيز، امام حسن عسكرى‏عليه السلام را به زهر شهيد كرد و سپس درصدد يافتن فرزندِ آن‏حضرت بر آمد تا او را نيز از ميان بردارد و به خيال‏ خويش دنباله امامت را نيست و نابود گرداند. معتصم عده ‏اى را به خانه امام فرستاد تا هر كه و هر چه در آنجاست ‏توقيف كنند. احمد بن عبد اللَّه بن ‏يحيى بن خاقان پسر وزير معتصم در اين باره مى‏گويد: چون امام حسن عسكرى بيمار شد. پدرم به من پيغام داد كه امام بيمارشده. آنگاه خود همان لحظه سوار شد و به دار الخلافه رفت و سپس باپنج نفر از خادمان ‏معتصم شتابان بازگشت. همه آنان ‏از افراد مورد وثوق و خواص خليفه بودند. يكى از آنها هم "نحرير" بود. پدرم ‏به آنها دستور داده بود در خانه حسن بن على باشند و اوضاع و احوال او رازير نظر بگيرند. همچنين در پى عده ‏اى از پزشكان فرستاده بود و به آنان ‏دستور داده بود كه در خانه امام حسن عسكرى رفت و آمد كنند وهر بام ‏وشام از او پرستارى ومراقبت

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

 كنند. چون دو روز از اين ماجرا گذشت، كسى نزد پدرم آمد و به وى خبرداد كه آن‏حضرت بيمارى‏اش شدت يافته و ضعيف شده است. پدرم ‏سوار شد و به خانه آن‏حضرت رفت و به پزشكان دستور داد بخوبى حال ‏آن‏حضرت را تحت نظر بگيرند. همچنين در پى قاضى القضات فرستاد وبه‏ او دستور داد كه پيش او بيايد و ده تن از كسانى را كه به دين و امانتدارى‏وپرهيز گارى آنان مطمئن است، انتخاب كند و با خود بياورد. آنگاه‏ تمام آنها را به خانه امام حسن فرستاد و بديشان تكليف كرد كه شبانه روزهمانجا بمانند. آنها در آنجا بودند تا آنكه امام حسن عسكرى‏عليه السلام ‏درگذشت. رحلت او چند روز گذشته از ماه ربيع الاوّل سال 260 واقع‏ شد. با رحلت او سامراء يكصدا ناله بر مى‏آورد كه ابن الرضا از دنيا رفت. خليفه عدّه ‏اى را به خانه آن‏حضرت فرستاد تا خانه و اتاقها را بازرسى‏كنند وهر آنچه در خانه است مهر و موم نمايند و نشان فرزند آن‏حضرت ‏را بجويند. بدين گونه قدرت جاهلى و استكبارى مى‏كوشيد، ريشه ‏هاى امامت رااز بيخ بركند و حركت اصيل مكتبى را دستخوش نابودى سازد. امّا به ‏مقصود خود نايل نيامدند كه دست خداوند بر فراز دستان آنها بود. يُرِيدُونَ أَن يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ‏الْكَافِرُونَ(7)؛ "خواهند پرتو خدا را با دهانهاى خويش فرونشانندامّاخداوندچنين نخواهد مگر آنكه پرتو خويش را به انجام رساند، هر چند كه ‏كافران نا خوش دارند."

  قال رسول الله (ع):  المهدي من ولدي، اسمه اسمي و كنيته كنيتي، أشبه الناس بي خلقاً و خلقاً، تكون له غيبه و حيره تضل فيه الامم، ثم يقبل كالشهاب الثاقب و يملاها عدلا و قسطا كما ملثت ظلما و جوراً

.(بحارالانوار/ ج 51، ص 17، ح 13، به نقل از كمال الدين.)

 

 

+ نوشته شده توسط طه محمد زاده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 و ساعت 2:20 |

مسجد جمکران

+ نوشته شده توسط طه محمد زاده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 و ساعت 2:13 |
پس از ولادت امام زمان‏ عليه السلام به دليل شرايط سياسى آن دوران تولد ايشلن در زير پرده كتمان پوشيده ماند. امام حسن عسكرى‏عليه السلام ‏تولّد فرزند خويش را جز به اصحاب خاص خود در ميان ننهاد.امامت ايشان بنا به حديثهاي بسياري بود كه از پيامبر (ص) و امامان پيشين روايت شده بود. امام زمان (عج) پس از آنكه بر جنازه پدر نمازگزارد از چشم مردمان پنهان شد. سبب پنهان شدن آن حضرت اين بود كه خليفه هاي عباسي تصميم به كشتن او داشتند. در روايتى ‏از كتاب غيبت، از عدّه‏ اى از اصحاب امام عسكرى نقل شده است كه‏ گفتند: "نزد امام عسكرى‏عليه السلام گرد آمده بوديم و از وى در باره حجّت ‏وپيشواى پس از او پرسش مى‏كرديم. در مجلس او چهل مرد حضورداشتند. عثمان بن سعيد بن عمر عمرى در برابر آن‏حضرت بر پا خاست ‏وگفت: فرزند رسول خدا! مى‏خواهم در باره مطلبى از شما سؤال كنم كه‏خود بدان داناتر از منى. امام به او فرمود: بنشين عثمان! عثمان ناراحت‏ وخشمگين برخاست تا خارج شود. امّا آن‏حضرت فرمود: كسى بيرون ‏نرود. هيچ كدام از ما بيرون نرفتيم. تا پس از ساعتى كه امام، عثمان را باصداى رسا ندا داد. عثمان روى پاهايش برخاست. امام فرمود: آيا شما رابه خاطر مطلبى كه آمده ‏ايد، آگهى دهم؟ همه گفتند: آرى اى فرزندرسول خدا! فرمود: شما آمده ‏ايد تا در باره حجّت پس از من سؤال كنيد:همه گفتند: آرى. ناگهان پسرى را ديديم مثل پاره ماه، شبيه ‏تر از هركسى به امام عسكرى! فرمود: اين پس از من پيشواى شماست و جانشين ‏من بر شما. او را فرمان بريد و پس از من به تفرقه دچار نشويد كه در دين ‏خويش به هلاكت افتيد. بدانيد كه شما پس از اين روز او را نخواهيد ديد تا عمرش كامل گردد. از عثمان بن سعيد آنچه را مى‏گويد بپذيريد و فرمان‏ او را اطاعت كنيد. كه او جانشين امام شماست و كار به دست اوست".
+ نوشته شده توسط طه محمد زاده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 و ساعت 2:3 |
 

+ نوشته شده توسط طه محمد زاده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 و ساعت 1:32 |
حاج ميرزا مقيم قزوينى نقل مى كند:

چله اى گرفته بودم، نزديك اتمام آن، در حرم امير المؤمنين (عليه السلام)، بالاى سر مبارك، از سمت پيش رو، به طرف قبر منور حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) ايستاده و مشغول زيارت بودم، ديدم سيد جليلى بالاى سر، رو به قبله، متصل به ضريح مطهر ايستاده و دستها را به طرف آسمان بلند نمود، مشغول دعاست و چنان اثر جلال و مهابت از آن بزرگوار ظاهر بود كه به وصف نمى آيد ايشان در دست عصايى داشت، تعجب كردم و با خود گفتم: اين سيد جليل كه بود كه در بالاى سر منور ايستاده و دعا مى خواند؟ خواستم براى ملاقات او برگردم؛ گفتم مناسب نيست تا زيارت را تمام نكرده ام اين كار بكنم.

از ضريح مطهر دور شدم و بين دو در ايستادم و چشم خود را به در پشت سر دوختم كه آن سيد جليل از هر يك از آن سه در كه بخواهد بيرون برود، او را خواهم ديد و به دنبالش خواهم شتافت، زيارت را تمام كردم؛ اما نديدم كه بگذرد، به سمت بالاى سر رفتم، نظر كردم؛ ولى سيد را نديدم! از زيارت حضرت آدم و نوح (عليه السلام) دست كشيدم و به سمت رواق دويدم و به اطراف رواق و كفشدارى ها سر زدم، اما اثرى نيافتم.

در چله اى ديگر، باز نزديك به اتمام آن چله، روزى در مدرسه معتمد در حجره خوابيده بودم در عالم رؤيا ديدم، يكى از رفقا كه شخص متدين و با ورعى بود، از در حجره وارد شد و به من خطاب نمود: فلانى مطلب تو چيست و حاجتت به درگاه حضرت بقية الله (عجل الله فرجه) چه مى باشد؟ گفتم: حاجت خود را براى غير حضرتش اظهار نمى كنم و وقتى به حضورش مشرف شوم از آن بزرگوار سؤال خواهم نمود.

گفت: شما كه هفته قبل خدمتش مشرف شديد، چرا عرض حاجت نكرديد؟ گفتم: چه كنم، سعادت مرا يارى نكرد، و ايشان را نشناختم.

پس از خواب بيدار شدم شب چهارشنبه به مسجد سهله رفتم، بعد از مراجعت به نجف اشرف، باز روزى در حجره خوابيده بودم، ديدم برادرم، كه يكى از اوتاد و اهل صفا و باطن است وارد حجره شد و گفت: مقيم، چه حاجتى دارى؟ و از حضرت صاحب الامر (عجل الله فرجه) چه درخواستى دارى؟ اظهار كن.

گفتم: برادر، چرا حاجتم را به خودش عرض نكنم؟ وقتى به حضورش نايل شوم دست سؤال به دامن او دراز خواهم كرد.

گفت: دو هفته قبل به حضور مبارك آن سرور مشرف شدى چرا عرض حاجت نكردى؟

گفتم: بخت برگشته من در خواب مانده بود و از شناختن آن سرور كامياب نگشتم .

+ نوشته شده توسط طه محمد زاده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 و ساعت 1:30 |
عالم فاضل، شيخ على مهدى دجيلى (دجيل شهرى است حدود پنجاه كيلومترى سامرّا) فرمود: سفر اولى كه به زيارت حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) مشرف شدم. قصد داشتم به زيارت جناب حرّ (قدس سره) نيز بروم. حيوانى را براى رفت و برگشت كرايه كردم و مُكارى همراه من نيامد، ساعت چهار بعد از ظهر بود كه به زيارت جناب حرّ (قدس سره) مشرف شدم، در مراجعت، هيچ كس از زوار با من نبود و آفتاب در حال غروب كردن بود، رو به طرف شهر روانه شدم وقتى به خط راه آهن كه نزديك مرقد جناب حرّ است رسيدم به خاطر تنها بودن، آن هم نزديك غروب آفتاب ترس مرا گرفت.

ناگهان گلوله اى از نزديك سرم گذشت، گلوله دوم، سوم، چهارم و پنجم هم به همين ترتيب، يقين كردم كه شليك كنندگان دزدند و به قصد غارت و چپاول آمده اند. همانجا به حضرت ولى عصر (عجل الله تعالى فرجه الشريف) متوسل شدم و عرض كردم: مولى جان، من زائر جدّت (عليه السلام) مى باشم و اين اوّلين زيارت من است آيا شما راضى مى شويد مرا در شهر غربت غارت كنند؟

ناگاه رعب و وحشت من از بين رفت و قلبم آرام گرفت و فراموش كردم كه به آن حضرت متوسّل شده ام، همان لحظه سيدى را كه عمامه سياهى داشت، ديدم ايشان در سن چهل سالگى و در لباس اهل علم بود، نفهميدم كه از طلاب نجف اشرف است يا كربلاى معلى و يا جاى ديگر، او از كوچه باغها ظاهر شد و سلام كرد و فرمود: سامرّا چطور است؟

گفتم: بحمد الله خوب است.

آنگاه از حال حجة الاسلام آقا ميرزا محمد تهرانى پرسيد، گفتم: خوب است.

همين طور از حال ثقة الاسلام جناب شيخ آقا بزرگ تهرانى پرسيد، گفتم: در بهترين حالات است.

فرمود: حال شما طلاب سامرّا چگونه است؟ گفتم: خوب است.

فرمود: امر معيشت شما چگونه مى گذرد؟ عرض كردم: از بركت حضرت صاحب الزمان (عجل الله فرجه) خوب است.

تعارف كردم كه سوار شود؛ ولى ايشان ابا نمود، پياده شدم و بر سوار شدن او اصرار نمودم، مقدار كمى سوار و زود پياده شد و دوباره خودم سوار شدم ناگاه خود را نزد قهوه خانه اى كه در كنار نهر حسينيه است ديدم؛ قهوه خانه اى كه ابتداى شهر كربلا است، سيد وداع نمود و به يكى از كوچه باغها رفت.

وقتى تشريف برد، به فكر افتادم كه من الان كنار خط آهن بودم كه آفتاب غروب كرد و به فاصله پانزده دقيقه خودم را در شهر كربلا مى بينم و صداى اذان بلند است با اينكه مسافت از يك فرسخ بيشتر است، اين سيد چه كسى بود كه از اهل سامرا و اوضاع آن سؤال نمود و اصلا چطور فهميد كه من از آنجا هستم؟ تازه من همان اول به چه كسى متوسل شدم؟

لذا يقين كردم كه آن آقا، حضرت ولى عصر (عجل الله تعالى فرجه الشريف) بوده است و آنچه يقينم را محكم مى كند كه در راه از ايشان پرسيدم: نام شما چيست؟ فرمودند: سيد مهدى؛ بلافاصله برگشتم كه ببينم كجا رفت؛ اما با كمال تعجب از آن بزرگوار اثرى نبود! در حالى كه در باغ يا راه ديگرى غير از مسيرى كه آمد، بوديم، ديده نمى شد .

+ نوشته شده توسط طه محمد زاده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 و ساعت 1:28 |

آخوند ملا فتحعلى سلطان آبادى از پدر مرحومش كه از علماء و متقين بوده است نقل فرموده:

مرحوم ابوى با جمعى از زوّار به كربلا معلى مشرف شد و در منزلى كه از حرم مطهر دور بود، سكنى گزيد، عادت آن مرحوم اين بود كه در حرم مطهر مى ماند تا يكى از همراهان آمده و ايشان را به منزل ببرد، اتفاقاً شبى، همراهان هر يك به ديگرى اعتماد نمودند و هيچ كدام به دنبال ايشان نرفتند و ايشان تا وقت بستن در حرم، آنجا مشرف بود، بعد از آنجا بيرون آمد و در صحن متحيّر و سرگردان شد.

ناگاه ديد كه مردى به شكل اعراب كنارش حاضر است و او را به اسم صدا مى زند و مى فرمايد: فلانى، دوست دارى تو را به منزلت برسانم؟

مرحوم پدرم مى گويد: ايشان دست مرا گرفت و از صحن بيرون آورد، با خود گفتم: من مردى غريب هستم و اين عرب را نمى شناسم و همراهم مقدارى پول هست؛ نمى دانم اين عرب مرا به كجا مى برد؟ در اين فكر بودم كه ناگاه ديدم آن مرد ايستاد و فرمود: اين منزل تو است در حالى كه از صحن مقدّس تا آنجا، چند قدمى بيشتر نيامده بوديم و اصلاً گويا منزل ما متصل به صحن بود. بعد هم رفقا و همراهان مرا به اسم خود و شهرشان صدا زد. آنها با عجله از منزل بيرون آمدند و وقتى در را گشودند، فوراً گفتم: اين مردى را كه با من است، ملاحظه كنيد و نگه داريد؛ اما ايشان كسى را نديدند، در خيابان ها و كوچه هاى مسير متفرق شده و دنبال او گشتند، اما ابداً اثرى از او نيافتند .

+ نوشته شده توسط طه محمد زاده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 و ساعت 1:25 |
مرحوم آيت الله حاج شيخ عباس قمى خاتم المحدثين در كتاب مقدس مفاتيح الجنان بعد از زيارت جامعه كبيره مى نويسد:

شيخ ما در نجم الثاقب  (مرحوم محدّث نورى) حكايتى نقل كرده كه از آن ظاهر مى شود كه بايد به اين زيارت (جامعه كبيره) مواظبت نمود و آن حكايت چنين است:

جناب مستطاب تقى صالح سيد احمد بن سيد هاشم بن سيد حسن موسوى رشتى تاجر ساكن رشت (ايده الله) در هفده سال قبل تقريباً به نجف اشرف مشرف شد و با عالم ربانى و فاضل صمدانى شيخ على رشتى (طاب ثراه) به منزل حقير آمدند و چون برخاستند شيخ از صلاح و سداد سيد مرقوم اشاره كرد و فرمود: قضيه عجيبه دارد و در آنوقت مجال بيان نبود پس از چند روزى ملاقات شد فرمود كه سيد رفت و قضيه را با جمله اى از حالات سيد نقل كرد بسيار تأسف خوردم از نشنيدن آنها از خود او، و اگرچه مقام شيخ (رحمه الله) اجل از آن بود كه اندكى خلاف در نقل ايشان برود و از آن سال تا چند ماه قبل اين مطلب در خاطرم بود تا در ماه جمادى الآخر، اين سال از نجف اشرف برگشته بودم در كاظمين سيد صالح مذكور را ملاقات كردم كه از سامرّا مراجعت كرد عازم عجم بود، پس شرح حال او را چنانكه شنيده بودم پرسيدم از آن جمله قضيه معهوره همه را نقل كرد مطابق آن و آن قضيه چنان است كه گفت:

در سنه هزار و دويست و هشتاد (1280) به اراده حج بيت الله الحرام از دار المرز رشت آمدم به تبريز و در خانه حاجى صفر على تاجر تبريزى معروف منزل كردم چون قافله نبود متحيّر ماندم تا آنكه حاجى جبار جلودار سدهى اصفهانى بار برداشت به جهت طرابوزن، تنها از او مالى كرايه كردم و رفتم، چون به منزل اول رسيديم سه نفر ديگر به تحريص حاجى صفر على به من ملحق شدند يكى حاجى ملا باقر تبريزى حجه فروش معرف علما و حاجى سيد حسين تاجر تبريزى و حاجى على نامى كه خدمت مى كرد پس به اتفاق روانه شديم تا رسيديم به ارزنة الروم و از آنجا عازم طرابوزن و در يكى از منازل ما بين اين دو شهر حاجى جبار جلودار به نزد من آمد و گفت: اين منزل كه در پيش داريم مخوف است قدرى زود بار كنيد كه به همراه قافله باشيم، چون در ساير منازل غالباً از عقب قافله با فاصله مى رفتيم پس ما هم تخميناً دو ساعت و نيم يا سه ساعت مانده به صبح به اتفاق حركت كرديم، به قدر نيم يا سه ربع فرسخ از منزل خود دور شديم كه هوا تاريك شد و برف مشغول باريدن شد، به طورى كه رفقا هر كدام سر خود را پوشانيده تند راندند، من نيز آنچه كردم با آنها بروم ممكن نشد، تا آنكه آنها رفتند من تنها ماندم پس از اسب پياده شده، و در كنار راه نشستم و به غايت مضطرب بودم چون قريب ششصد تومان براى مخارج راه همراه داشتم، بعد از تأمل و تفكر بنابر اين گذاشتم كه در همين موضع بمانم تا فجر طالع شود و به آن منزل كه از آنجا بيرون آمديم مراجعت كنم و از آنجا چند نفر مستحفظ به همراه برداشته و به قافله ملحق شوم در آنحال در مقابل خود باغى ديدم و در آن باغ باغبانى كه در دست بيلى داشت كه بر درختان مى زد كه برف از آنها بريزد پس پيش آمد به مقدار فاصله كمى ايستاد و فرمود تو كيستى؟

عرض كردم رفقا، رفته اند و من ماندم، راه را نمى دانم گم كرده ام.

فرمود: به زبان فارسى نافله بخوان تا راه را پيدا كنى من مشغول نافله شدم بعد از فراغ از تهجد باز آمد و فرمود: نرفتى؟

گفتم: و الله راه را نمى دانم.

فرمود: جامعه بخوان، من جامعه را حفظ نداشتم و تا كنون حفظ ندارم با آنكه مكرر به زيارت عتبات مشرف شدم پس از جاى برخاستم و جامعه را از حفظ خواندم باز نمايان شد.

فرمود: نرفتى؟ هستى؟!

مرا بى اختيار گرفته گرفت، گفتم هستم راه را نمى دانم، فرمود: عاشورا بخوان، و عاشوار را نيز حفظ نداشتم و اكنون نيز ندارم پس برخاستم و مشغول زيارت عاشورا شدم از حفظ تا آنكه تمام لعن و سلام و دعاى علقمه را خواندم ديدم باز آمد و فرمود: نرفتى هستى؟!

گفتم: نه، هستم تا صبح.

فرمود: من حال تو را به قافله مى رسانم پس رفت و بر الاغى سوار شد و بيل خود را بدوش گرفت و فرمود: به رديف من بر الاغ سوار شو، سوار شدم پس عنان اسب خود را كشيدم، تمكين نكرد و حركت ننمود فرمود جلوى اسب را به من ده، پس بيل را به دوش چپ گذاشت و عنان اسب را بدست راست گرفت و براه افتاد، اسب در نهايت تمكين متابعت كرد، پس دست خود را به زانوى من گذاشت و فرمود: شما چرا نافله نمى خوانيد، نافله، نافله، نافله، سه مرتبه فرمود و باز فرمود: شما چرا عاشورا نمى خوانيد، عاشورا، عاشورا، عاشورا، سه مرتبه، و بعد فرمود: شما چرا جامعه نمى خوانيد، جامعه، جامعه، جامعه، و در وقت طى مسافت به نحو استداره سير مى نمود يكدفعه برگشت و فرمود: آنست رفقاى شما كه در لب نهر آبى فرود آمده مشغول وضو به جهت نماز صبح هستند، پس من از الاغ پائين آمدم كه سوار اسب خود شوم و نتوانستم پس آن جناب پياده شد و بيل را در برف فرو كرد و مرا سوار كرد و سر اسب را به سمت رفقا برگردانيد من در آنحال به خيال افتادم كه اين شخص كه بود كه بزبان فارسى حرف مى زد و حال آنكه زبان تركى و مذهبى غالباً جز عيسوى در آن حدود نبود، چگونه به اين سرعت مرا به رفقاى خود رساند، پس در عقب خود نظر كردم احدى را نديدم و از او آثارى پيدا نكردم پس به رفقاى خود ملحق شدم.

+ نوشته شده توسط طه محمد زاده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 و ساعت 1:22 |


Powered By
BLOGFA.COM